چند روز قبل پدر جان رفت ماموریت    البته مدتش طولانی نبود و ۲ روز

 طول کشید!!

ما اون دو روز خونه ی مامان اینا بودیم   شب اول کیارش گفت بریم

خونه خودمون من مواظبتون میشم   !!!

 

شب بعد کمی دلتنگ باباش شده بود   ولی به طور مستقیم این موضوع رو مطرح

 نمیکرد  داشت با پدرم صحبت میکرد و بابایی با توجه به شغلش  که

 

ارت ش ی  بود  داشت از خاطراتش و مدت طولانی ماموریت هاش و دلتنگی برادرم

و تب  کردناش   تعریف میکرد    که یکباره کیارش برگشت و گفت :

خب بابای من کاراش رو به نحو احسن انجام داده که زود می تونه برگرده  

 

اگه شما هم کاراتو به نحو احسن انجام می دادی زود برمی گشتی دیگه !!!!!!!