![]() |
![]() |
|
| خاطرات دو گل شیطون |
|
راستشو بخواین ترسیدم بذارم بره و بلایی سر خودش بیاره
از دیشب
کلی آسمون ریسمون بافتم تا رضایت بده امروز مهد نره صبح با هم اومدیم شرکت تا کارت زدم میگه خوب بریم مهد کیارش از نگهبانی دم در تا دفتر مدیر عامل با همه کل کل داره و هرچی همکارا بهش
میگن بابا مهد تعطیله مرغ کیارش یه پا داشت و گوشش بدهکار نبود و میگفت
دروغ میگین !
یکی از همکارا گفت من صبح که می اومدم اونجا آتیش سوزی
ماشین آتش نشانی داشتن آتیشا رو خاموش میکردن .
کمی کوتاه اومد ولی با این شرط که یکی دو تا پارک همون اول صبحی بریم و بعد از ظهرم بریم تئاتر و شهر بازی
رفتیم پارک و فعلا داره رضایت میده بره خونه مامان اینا
زودتر ببرمش.
تا این ساعت که حسابی کارامو انجام دادم !!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ثبت خاطرات دو غنچه در حال شکوفایی باغ زندگی
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
خودم (دیدار دوست ) سارا و محمد عزیز از مسکو (دختر و پسر عمه) کیانا و کیارش کتاب صوتی برای کمک به نابینایان مهربانو ی عزیز |
|
RSS
|