![]() |
![]() |
|
| خاطرات دو گل شیطون |
|
جوابش برام عجیب بود
هر کاری دیگه میگفت : پیرزن میشم !
بهش گفتم : تو پسری پیرزن نمیشی که
دیشب باباش گفت
گوش نکرد و بعد از تکرار گفت : نمیتونم خودت بذار آخه من آقا پیرزن میشم
شما پسر ندارین
من گفتم : آخه آدم که وسایلشو جمع کنه که خسته نمیشه در جوابم گفت : پس چرا تو وقتی وسایل ما رو جمع میکنی میگی که پیر میشی
تازه یادم اومد
یکی دو دفعه بعد از اینکه اسباب بازیهاشو جمع نکرد گفتم : اشکالی نداره خودم جمع میکنم ولی پیر شدم ناراحت نشی
وحالا داشت جواب منو به خودم پس میداد ..... اینم از تجزیه و تحلیل صحبتای ما توسط این پسر شیطون و بلا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:24 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ثبت خاطرات دو غنچه در حال شکوفایی باغ زندگی
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
خودم (دیدار دوست ) سارا و محمد عزیز از مسکو (دختر و پسر عمه) کیانا و کیارش کتاب صوتی برای کمک به نابینایان مهربانو ی عزیز |
|
RSS
|