تبليغاتX
گل گلکای شیطون دوستون دارم فراوون
خاطرات دو گل شیطون
 

چند روز قبل دیدم کیارش داره با کیانا تو اتاق حرفای جدی میزنن !!

 

ظاهرا کیارش ، کیانا رو اذیّت کرده بود و کیانا گفته بود خدا دیگه دوست نداره ... 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 9:46  توسط MAMAN 2 KIA | 
           نقل از سایت فوژه عروسک پارچه ای

 

 

 عروسك پارچه‌ای می‌گويد:

   

 اگر خدا برای يك لحظه يادش می‌رفت كه من يك عروسك پارچه‌ای هستم  و به من يك ذره

 

 

زندگی می‌بخشيد احتمالا هرچه را كه به فكرم می‌رسيد بر زبان نمی‌آوردم اما به هرچه

 

 

می‌گفتم فكر می‌كردم.
 

 

 هرچيز را نه به خاطر قيمتش كه به خاطر معنايش ارزش ‌گزاری می‌كردم.

 

   

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:43  توسط MAMAN 2 KIA | 

 

 

روزهای نزدیک به عید نوروز برای بچه هایی که به مهد میرن خیلی روزای پر کاریه                

 

 این روزا تمرین این برنامه ها ما و کیارش رو حسابی سر کار گذاشته .

 

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 15:23  توسط MAMAN 2 KIA | 

 

 چند روزی بود کیانا دائما سراغ کلید قلکشو می گرفت تا اینکه چند شب قبل بالاخره در

 

 

قلک رو باز کرد و پولهاشو شمرد  به این بهانه مقداری از اون پولهارو برداشت که بابا

 

 

متوجه شد و گفت اون  پولارو بذار داخل قلک ، اگه می خوای خوراکی از بوفه بخری

 

 

 اینقدر پول لازم نیست .........

 

 

  

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 14:40  توسط MAMAN 2 KIA | 
 

  

 امسال تولد کیارش با اولین روز ماه محرم تلاقی پیدا کرد و به این علت و هم

 

 

به خاطراینکه اسباب کشی داشتیم تولدشو حدود یه ماه بعد جشن گرفتیم البته یه جشن خودمونی همراه پدربزرگها و مادربزرگها و عمه و خاله و داییش     

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:17  توسط MAMAN 2 KIA | 

 آخرین روزای گرم تابستان بود . دختر کوچولوم قراربود پاییز قدمشو به باغچه ی  خونمون

 

بذاره  ولی از  اونجایی که عجول بود ببینه تو این دنیا چی میگذره صبرنکرد

 

 

تابستون بارشو ببنده و روز 29 شهریور 1380 خدای مهربون نگهداری یکی از گلهای

 

 

زیبای خودشو به ما سپرد .

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 14:41  توسط MAMAN 2 KIA | 

 امروز اول اسفند 1386

  هوا داره کم کم رنگ و بوی بهارو به خودش می گیره  

 

  

 مدتیه تصمیم داشتم جایی رو برای ثبت خاطره ی شیرین روزای شکوفایی گلای کوچیکم

 

 

داشته باشم  آخه به قول بزرگترا این روزا تکرار نشدنیه و گذشتشو حس نمیکنی... آخه

 

 

مشغله این روزا طوری  شده که اونقدر سرگرم امورات جاری میشیم که نمی تونیم لذت

 

 

شکفته شدن این غنچه های باغچه زندگیمون رو کاملا ببریم.

 

  

 امیدوارم در حد توان بتونیم باغچه ای پر از گل محبت براشون بسازیم و باغبون خوبی

 

برای اون  گلای ناز باشیم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 12:0  توسط MAMAN 2 KIA | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
ثبت خاطرات دو غنچه در حال شکوفایی باغ زندگی



نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
خودم (دیدار دوست )
سارا و محمد عزیز از مسکو (دختر و پسر عمه) کیانا و کیارش
کتاب صوتی برای کمک به نابینایان
مهربانو ی عزیز
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


WebDarWeb

منبع کدهای بینظیر جاوا