![]() |
![]() |
|
| خاطرات دو گل شیطون |
|
چند روز پیش تولد یکی از همکلاسی های کیارش بود . روز قبلش معلمشون موقع خداحافظی گفت : فردا تولد کسری است
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:13 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
پدر بی ادعاترین گل باغ هستی است
خستگی اش را بالبخند تو از یاد میبرد و مهرش را بدون هیچ چشم داشتی نثارت میکند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 14:43 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 16:59 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
روز شنبه ۴/۳/۱۳۸۷ برای اولین بار بچه ها رو بردیم سینما
جدا از فیلم که بعد از این همه سال که فیلمی برای بچه ها ساخته نشده کاش این یکی هم ساخته نمیشد
آزادی که باب دل بچه هاست با اون همه پله برقی
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 12:2 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
کیارش حدود 4 – 5 ماهی میشه رفته به کلاس بالاتر
همیشه از این حس که بهش بگی چقدر مرد بزرگ و قوی ای شدی خیلی خوشحال و راضی میشه بنابراین رضایت بیشتری داره ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 12:37 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 15:45 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
همین دیروزبود که دختر نازم با ذوق و شوق فراوون
جدیدش گذاشت
تو نوشتن این صفحه معلم عزیز و مادربزرگ مهربون در کنار سعی و تلاش خودش خیلی
کمک کردن.
کیانا تا من از سر کار برم خونه ی مامان اینا تکالیفشو انجام میده و امسال تمام زحماتش رو دوش مامان و خاله مهربونش بود.
روز یک شنبه ۲۹/۲/۱۳۸۷ کیانا آخرین دیکته ی کلاسیشو در اولین سال تحصیلش
نوشت . موضوع دیکته درد دلهای معلم بود
کردم و ادامه مطلب گذاشتم.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 13:53 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
واقعا تاسف باره
نمیدونم چرا خدا بعضی ها رو در حسرت داشتن فرزند آزمایش میکنه و به بعضیا که حیف اسم پدر و مادر که روشون بذاری این گلای نازو میده که اینجوری آزار ببینن فقط میشه آرزو کرد که انسانیت تو وجود همه آدما باشه ز دست رهزن ایام در امان بودم که مهر مادر و لطف پدر نگهبانم بود سری به اینجا بزنید تا شاهد گوشه ای از ظلم و قساوت به این گلای ناز بشین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:28 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
امروز قرار بود از طرف مهد کیارش و از اونجایی که ماشااله این پسر مهار نشدنیه
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:24 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
چند دفعه ای بعد از ریخت و پاشهای
ازشون خواستم که اسباب بازیهاشون رو جمع کنن ، کیانا وسایل خودشو جمع میکرد ولی کیارش خیلی تحویل نمیگرفت
خسته شدم ، پیرزن میشما !!
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:24 توسط MAMAN 2 KIA |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
ثبت خاطرات دو غنچه در حال شکوفایی باغ زندگی
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 |
| پیوندها |
|
خودم (دیدار دوست ) سارا و محمد عزیز از مسکو (دختر و پسر عمه) کیانا و کیارش کتاب صوتی برای کمک به نابینایان مهربانو ی عزیز |
|
RSS
|